الشيخ المنتظري
519
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
يعنى نيرومند شدند . شايد تاريخ دنيا نشان نداده باشد چنين حادثه اى را كه در ظرف كمتر از نيم قرن ، دينى يك ملّتى را كه از همه عقب افتاده تر ، از همه ملّتها بى سوادتر ، خرافى تر ، بدبخت تر و فقيرتر بودند ، به جايى برساند كه شرق و غرب مطيع آنها شوند . عربها در زمان پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) از همه ملّتها وحشى تر ، بى سوادتر ، خونخوارتر و خرافى تر بودند ، پيغمبراكرم آنها را به جايى رساند كه حكومت كسرى و قيصر در مقابل آنها شكست خورد . « وَاطْمَأَنَّتْ صَفَاتُهُمْ » ( و سنگ صاف زير پاى آنها آرامش پيدا كرد . ) « صفاة » سنگ صاف را مى گويند . اينها كنايه است ، يعنى جنگ و ستيز از بين آنها رفت و آرامش پيدا كردند . عربها در آن زمان اصلاً در زندگى آرامش نداشتند ، آنچه بين آنها حاكم بود جنگ و خونريزى و قتل و غارت بود ، به بركت اسلام آن جنگها و زد و خوردهاى جاهليت از بين رفت و ملّت عرب داراى آرامش شدند . نقش حضرت على ( عليه السلام ) در پيشرفت اسلام « أَمَا وَاللهِ اِنْ كُنْتُ لَفِي سَاقَتِهَا حَتَّى وَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا ، مَا ضَعُفْتُ ، وَلاَ جَبُنْتُ » ( آگاه باشيد ، به خدا قسم به درستى كه من بر عقب لشكر جاهليت بودم كه آنها را متفرّق كنم تا اين كه جاهليت پشت كرد به تمامى جوانبش و متفرّق شد ، هرگز نه ناتوان شدم ، و نه ترسيدم . ) كلمه « إن » شرطيه نيست بلكه مخفّف « إنّ » مى باشد . « ساقة » جمع « سائق » است ، قسمت عقب لشكر را ساقه مى گويند . در عرب به ارتش مى گويند « خميس » به اعتبار اين كه ارتش در گذشته پنج قسمت داشت : ( 1 ) « مقدمة الجيش » قسمتى كه
--> 1 - نهايه ابن اثير ، ج 2 ، ص 79